نمیدونم بعد ازاينهمه وقت وبعد از اينهمه اتفاق بازم ميتونم تو وبلاگم چيزي بنويسم نميدونم
نميدونم
نميدونم![]()
نوشته شده توسط حامد در یازدهم تیر 1387 ساعت 2:31 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام
ما که به قول سعید آقا "طری شدیم" پیشنهاد میکنم شما نشین
وبشینین برای کنکور درس بخونین![]()
ضمنآ دیگه تو این وبلاگ از نامردها حرفی زده نمیشه (مریم)
![]()
![]()
![]()
چون خانم نامزدی شدند
تمام
نوشته شده توسط حامد در هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 12:45 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام
دوستان از اینکه نظر دادین ممنون
نوشته شده توسط حامد در بیست و یکم آذر 1385 ساعت 3:39 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
ببخشید از اینکه خیلی وقته مه به سراغ وبلاگ نیومدم
چون دارم برای کنکور درس می خونم ...
دعا کنید قبول بشم چون اگه نشم خود کشی می کنم
نوشته شده توسط در بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 11:7 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست
رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست
نوشته شده توسط در بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 10:55 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام
ما که شدیم بچه کنکوری ![]()
شما هم بشین مفیده ویه کم از کارای دیگه شما رو دور نگه میداره![]()
امیدوارم موفق بشیم
خدا حافظ تا یه مدت طولانی دیگه![]()
نوشته شده توسط حامد در دهم آبان 1385 ساعت 11:4 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
امروز مثل شیر تا دیدم m از خونه زد بیرون وایسادم تا برگرده بعد که دیدم داره بر میگرده رفتم جلوشون و سلام عرض کردیم و خانوم تا ما رو دید خودشونو زدن به خاکی که اصلآ من شما رو ندیدم بعد که که سلام کردم سروشونو انداختن پا یین یه صدایی از ته چاه اومد گفت سلام .
گفتم:می بخ.خ.خ شید. که یهو دیدم پسرعمه ی خانم دارن میان و منم نفهمیدم چجوری فلنگو ببندم وجیم شم بعد که یه کم فاصله گرفتم دیدم خیس عرق شدم پاهام قدرت وایسادن نداشتن <نه از ترس از خجالت آخه ی تفلک همه رو غورت اما جلوی این خانم کم میاره> گرسنم شد و کمبود انرژی آوردم
از عصر تاحالا دارم به خودم میخندم آخه خنده دار هم هست.نییییییییییییییست؟!!!!!!!!!
به نظر من که هست
نوشته شده توسط حامد در هشتم مهر 1385 ساعت 9:58 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
از عزیزانی که به وبلاگ سر
میزنن ونظرنمیدن گله دارم
نوشته شده توسط حامد در پنجم مهر 1385 ساعت 11:1 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
قلبم را به تو می سپارم

اگر فقط یه کوچولو بگی
منو می خوای
یک کلمه (آره) فقط همین

نوشته شده توسط حامد در پنجم مهر 1385 ساعت 9:58 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
مدرسه شروع شد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به همین زودی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه زود
![]()
![]()
اصلآ تعطیلات حال نداد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مریم خانم هم ما رو رد کرد به همین سادگی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولی عیب نداره دنیا که تموم نشد هنوزم وقت دارم درستش میکنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط حامد در یکم مهر 1385 ساعت 11:54 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
مي گويند :
يک دقيقه طول مي کشد ؛ تا شخص خاصي را بيابي
يک ساعت طول مي کشد ؛ تا او را ستايش کني
يک روز طول مي کشد : تا دوستش بداري
اما يک عمر تا فراموشش کني .
*****************************************
نتيجه عاشقانه : من حتي بعد يك عمر هم تو را فراموش نمي كنم
فرشته مهربانم .
نوشته شده توسط حامد در یکم مهر 1385 ساعت 11:46 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
حال من بد نيست....!
حال من بد نيست
غم كم ميخورم
كم كه نه هرروزكم كم ميخورم .
آب ميخواهم سرابم ميدهند .
عشق ميورزم عذابم ميدهند .
عشق اگر اين است مرتد ميشوم .
خوب اگر اينست من بد ميشوم .
بس كن اين دل نابساماني بس است .
كافرم ديگر مسلماني بس است .
بعد از اين بابي كسي خو ميكنم هر چه در دل داشتم رو ميكنم .
چند روزي است كه حالم ديدني است حال من ازاين وآن پرسيدني است .
:گاه برروي زمين زل ميزنم گاه بر حافظ تفاعل ميزنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم راگرفت
ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بودآنچه مي پنداشتيم
نوشته شده توسط حامد در یکم مهر 1385 ساعت 11:43 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
امروز یه دو بیتی دیدم فکر که کردم دیدم وصف حال خودمه براتون مینویسم
اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا تو را تنها نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا تو را تنها کنم پیدا
ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم
نوشته شده توسط حامد در بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 11:56 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
هر کس به طریقی دل ما میشکند
بی گانه جدا دوست جدا میشکند
بی گانه اگر میشکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا می شکند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط حامد در نوزدهم شهریور 1385 ساعت 11:48 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
مریم دلم برات تنگ شده 

دلم برات خیلی تنگ شده
دلم برات خیلی تنگ شده
دلم برات خیلی تنگ شده
دلم برات خیلی تنگ شده
دلم برات خیلی تنگ شده
دلم برات خیلی تنگ شده
دلم برات خیلی تنگ شده
نوشته شده توسط حامد در هشتم شهریور 1385 ساعت 10:15 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت

تقدیم به مریم خوشکل خودم
نوشته شده توسط حامد در هفتم شهریور 1385 ساعت 1:37 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام من باز اومدم
از درس خوندن خسته شدم
ماه آخر رو دیگه نمینم میخوام واسه خودم خوش باشم
اگه این مریم خانوم بزارن
امیدوارم بزارن

نوشته شده توسط حامد در چهارم شهریور 1385 ساعت 11:23 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام بعد از یه مدت خرخونی مغزم برای نوشتن کار نمیکنه ![]()
یه ماه و نیم هست که ندیدمش دلم واسش تنگه ![]()
اگه ببینمش نمیدونم چجوری بشم![]()
نمی تونم بنویسم حال و حوصله ندارم![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط حامد در نهم مرداد 1385 ساعت 11:20 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
غروب را دوست دارم چون مثل گل است
گل رادوست دارم چون سرخ است
رنگ سرخ را دوست دارم چون رنگ دل است
دل رادوست دارم چون جایگاه تو است
نوشته شده توسط در بیست و نهم تیر 1385 ساعت 10:15 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
دلت راخانه من کن مصفا کردنش بامن به من درد دل افشان کن مداواکردنش بامن اگرگم کرده ای ای دل کلید استجابت را بیا یک لحظه بامن باش پیدا کردنش با من بیفشان قطره ی اشکی که من هستم خریدارش بیاورقطره ای اخلاص دریا کردنش بامن اگردرها به رویت بسته شد دل بد مکن بار آ دراین خانه دق الباب کن وا کردنش با من بیا قبل ازوقوع مرگ روشن کن حسابت را بیاور نیک وبد راجمع ومنها کردنش با من اگرعمری گنه کردی مشو نومید ازرحمت توبه نامه رابنویس امضا کردنش با من
نوشته شده توسط در بیست و نهم تیر 1385 ساعت 10:3 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
سلام
به خاطر یه سری ازمشکلات پیش اومده دیگه کمتر می تونم به وبلاگ سر بزنم و up کنم
من دیگه بچه مثبت شدم دارم واسه کنکور درس می خونم اگه نگین خر خونیه
ولی من شنیدم خر خونی کار خیلی خوبیه
ضمنآ دوستم آقا نصیر هستن و وبلاگ رو up می کنن
فعلآ خداحافظ
نوشته شده توسط حامد در بیست و سوم تیر 1385 ساعت 4:50 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه از من دوري، بدون هميشه تو فكرمي
اگه تو نباشي، بدون كه من هم نيستم
اگه با يك لبخندت، لبخند بزنم
اگه برات بميرم اينو بدون
دوستت دارم
نمي خوام بيشتر از اين از من دور بشي
نمي خوام صدات رونشنيده بخوابم
نمي خوام خوبيهاتواز ياد ببرم
نمي خوام تواين دنياي
بي وفايي تورو
از دست بدم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قصه ي عشقه
تو زمستون مي خونه
تو برف و سرما؛باد و بارون ميمونه
شب سفيد و برف سياهي ميتونه
از تو بخونه
قصه هاي عاشقونه
توي زمستون؛ديگه نيست گل توي گلدون
پوست تو برگ؛شب سياه؛موهات پريشون
منه تنها؛ميشکنه گلم تو ايوون
ديگه نيستي؛تو چشام غم فراوون
ديگه نمياي به بهار سينه ي من؛يه پاييزم
ميشمرم ترانه از بر؛تو زمستون بي بهانه
بي تو هم؛من يه گلدونم؛بي دلم؛تنها ترينم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت: از من خوشگل تر پروانه است
به پروانه گفتم عشق چيست؟![]()
گفت : از من زيبا تر شمع است
به شمع گفتم : عشق چيست ؟
گفت : از من سوزان تر عشق است
به عشق گفتم : آخر تو چيستي ؟
گفت نگاهي بيش نيستم!!
نوشته شده توسط حامد در دوم تیر 1385 ساعت 11:47 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
ازش پرسيد : منو دوست داري ؟
گفت : آره ، آره که دوستت دارم
پرسيد : چقدر ؟
گفت : اندازه 10 تاي بچه گي
پرسيد : چرا ؟
گفت : براي اينکه مهربوني ... با معرفتي ... خانمي ...
براي اينکه تنهاييم رو پر مي کني و برام يه همدمي ...
براي اينکه دوست داشتني مريم ...
براي اينکه اولين دختري هستي که احساس وابستگي شديدي بهش دارم و تونستم بهش بگم که
دوستش دارم ...
پرسيد : همه اينا منم ؟
گفت : آره ، همش تويي
گفت : مريم من ، از صميم قلب مي گم که دوستت دارم
پرسيد : از کجا باور کنم که راست مي گي ؟
گفت : يه راه داره ، بايد قلبمو درش بياري ، وقتي درش آوردي و جاتو ديدي تو قلبم فکر کنم باور کني ...
دخترک با خودش گفت : اگه ملاک سنجش دروغ تعداد دوستت دارم گفتنها باشه ...
اوني که منو دوست داره بزرگترين دروغگوي دنياست !
نوشته شده توسط حامد در دوم تیر 1385 ساعت 11:37 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

شايد گفتن بعضي چيزها خيلي، خيلي سخت باشه ؟؟؟
شايد آدم فکر کنه که با گفتن اين حرف امکان داره غرورش زير پا گذاشته بشه !!!
يا اينکه يه حالتي مثل کوچيک شدن بهش دست بده !!!
اما من، نه تنها همچين فکري نمي کنم
بلکه در خودم احساس غرور هم مي کنم .........
چون،خدا حتما من و دوست داشته که همچين نعمتي رو تو دلم قرار داده.
تا اينکه کسي رو دوست داشته باشم. اونم از ته ته قلبم.
شايد هيچ وقت اين جرات و پيدا نکنم که
روبروش بايستم و تو چشماش نگاه کنم و به صراحت بگم که ....................
د ....... و ......... س ........ ت ....... ت ....... د ...... ا .... ر...... م
اما حداقل مي تونم اين اميد به خودم بدم که با نوشتن اين حرف بهش ثابت کنم که
چققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققدر دوستش دارم.
نوشته شده توسط حامد در دوم تیر 1385 ساعت 11:32 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
روزي که تو به دنيا اومدي بارون مي اومد
اما اون روز آسمون ابري نبود !
اين فرشته ها بودن که گريه مي کردن
چون يکي ازشون کم شده بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به نام مکانيک قلبهاي تصادفي
چشم وقطي زيباست که درونش اشک باشد
اشک وقتي زيباست که براي عشق باشد
عشق وقتي زيباست که براي تو باشد
تو وقتي زيبايي که براي من باشي ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوست ندارم که بگويم دوستت دارم
دوست دارم که بداني دوستت دارم
نگاه اولت عاشقم کرد
نگاه دومت عاشق ترم کرد
نگاه سومت شعله ورم کرد
نگاه چهارمت خاکسترم کرد
نوشته شده توسط حامد در دوم تیر 1385 ساعت 11:27 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
چند روز نبود ، با دوستاش رفته بود مسافرت
اون توي مسافرت زياد احساس دلتنگي براي خانواده اش نکرد ، چون با دوستاش
خيلي بهش خوش گذشت
ولي اين چند شب دوري اون براي تک تک اعضاي خونه سخت گذشت
اينو خودش هم خبر نداشت
نمي دونست که اگه چند روز نباشه چقدر ممکنه دل بقيه براش تنگ بشه ، يا اصلآ
کسي جاي خاليش رو حس مي کنه يا نه
ولي وقتي برگشت فهميد که چقدر دلتنگش بودن
فهميد که بود و نبودش براي بقيه فرق داره
فهميد تو اين مدت که نبوده هيشکي نتونسته جاي خاليش و پر کنه
همه اينا رو از برق نگاشون موقع استقبال فهميد
آره ...
تازه اون موقع بود فهميد که هستي اوناس ...
نوشته شده توسط حامد در دوم تیر 1385 ساعت 11:24 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت

سلام
به خاطر نبودنم معذرت می خام
حالا اومدم برای یک وبلاگ توپ
نوشته شده توسط حامد در سی ام خرداد 1385 ساعت 11:4 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
آخرين نوشته ها
درباره وبلاگ

نام:حامد
شهرت:دیوانه ی مریض
فهرست اصلي
دوستان
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY